حرير

زير درياچه يخ زده چشمانت

               پيکره ای در حرير پيچيده

         غرق است

             به چه نام می خوانی اش ؟

            که او می گريد!

             و تو همچنان از جام بلورين فربه تر می شوی؟

زنی به نام سياوش ۵ فروردين۸۵

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امپورتا

آخيش... بالاخره.. قشنگ بود... مرسي..

عارف

گيرم که يادی در ورای ابری ميگريد همه چشمان ابر را می بينند...چه فرقی ميکند احساس ستون فقرات کدام حباب را ميسايد تا باشد. من که ذر زير چشمانت نهانم....مرا کفايت ميکند با تو بودن

مریم

سلام انسی جان .حال و هوای نوشته هات برام هم جالبه هم آشنا . از محیط اینجا لذت بردم خوشحال میشم بهم سر بزنی . موفق باشی

مریم

اجازه هست شما رو لینک کنم؟

فاطمه

سلام. خوشحال ميشم.به وبلاگ من قدم بگذاری.(اخه امروز متولد شده)

فاطمه

سلام به روزم دوست عزيز.ممنونم بهم سر زدی

مریم

به روز کردم ، بفرمائید

جیران

بسيار زيبا بود يادی از يک دوست نميکنی خيلی دور نيستم اما گم شده ام نامردها گمم کردند پيدايم کن

بانو

سلام. وبلاگت جالب بود. ميل تاريکی مکن مهتاب باش قطرگی تا کی خوشا دريا شدن. شاد باشيد.