برف

 

دلت پشت برف ها به گمانم مانده ...

بام دلم را می روبم

به باريکه های نور دل ببند

اينگونه

يخ نمی زنی!

۱۰بهمن- زنی به نام سياوش

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچکس

دیر به دیر به قول دستمون اما خوبه که می نویسی ادم ترس برش نمی داره که نمی خوای دیگه بنویسی.

ترانه

سلام، خوشحالم كه هستي ، مينويسي، ميروبي غبار دل را... چه خوب كه باريكه هاي نور را ميبيني ، حتي اگر دلي نمانده باشد كه آويزانش كني ...اينگونه ،احساس ميكني كه يخ نخواهي زد، و اين يعني يك عالمه گرما و اين يعني يك عالمه نور، حتي اگر همه جا تاريك بنمايد...

ُسگ نوشت

چه مطمئن باز مي گردم به خانه ات .... هرچند يخ بسته ام

ونوس

ببين آدمکِ برفيِ خاطراتمان هنوز هم زنده است ... دلم سرد است بی تو !!!

ميم

اين‌جا خيلی ... (کم آوردم٬ نمی‌دونم چه بگم) ... غرق لذت هستم چون هميشه که ميام اين‌جا

امپورتا

مثل يه طعم به ياد موندنی... لبامو که ببندم و محکم فشار بدم و راجع بهش چيزی نگم... فکر کنم بيشتر بمونه...

arash

سلام زيبا بود . اميد که موفق باشی ....